روز سخت
شب ساعت 3 با صدای گریه پسر گلم بیدار شدم،گشنه اش شده بود . نشستم و بغلش کردم و شروع کردم به شیر دادن . مثل همیشه بعد از اینکه سیر شد و دهنش رو کشید سرش رو به شونه ام تکیه دادم و آروم آروم به پشتش زدم که آروغ بزنه،طبق معمول کمی از شیرش رو برگردوند. توی تاریک روشن نور چراغ خواب حس کردم رنگ شیری که برگردونده طبیعی نیست. سریع چراغ اتاق رو روشن کردم و دیدم که به جای شیر پسرم خون برگردونده . فقط خدا می دونه تا صبح چی کشیدم،داشتم از دلهره می مردم. صبح ساعت 9 بردیمش دکتر که ساعت 11 وقت ما رسید و دکتر براش آزمایش خون نوشت... حساب کنید از پسر 14 روزه ام دو سرنگ خون گرفتند،من که اصلا تحمل دیدنش رو نداشتم، یه گوش...
نویسنده :
maryam
17:57

